راهنمایی کوتاه: این سوال دو بخش مهم از تاریخ اندیشه و فرهنگ غرب را بررسی میکند.
گامبهگام:
- ۱) درک زمینه تاریخی: در قرون وسطی، منشأ حقوق و قوانین، اراده الهی و کلیسا دانسته میشد. این حقوق «حقوق قطب الهی» یا الهیاتی بود.
- ۲) ظهور اندیشههای جدید: از قرن ۱۶ به بعد، با رنسانس و انقلاب علمی، انسان به عنوان موجودی عقلانی و مستقل در مرکز توجه قرار گرفت.
- ۳) شکلگیری حقوق طبیعی: فیلسوفانی مانند جان لاک استدلال کردند که حقوقی مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت، ذاتی و طبیعی انسان است (حقوق طبیعی بشر)، نه لطفی از سوی خدا یا حاکم.
- ۴) هدف از حذف پوشش دینی در رنسانس: در هنر و مجسمهسازی رنسانس، هنرمندان بدن انسان را به شکل واقعبینانه و طبیعی نشان دادند. این کار چند هدف داشت:
- بازگشت به زیباییشناسی یونان و روم باستان که بدن انسان را میستود.
- تأکید بر ارزش و کرامت انسان (اومانیسم).
- نشان دادن تسلط هنرمند بر آناتومی و طبیعت.
- کاهش سلطه نمادهای مذهبی صرف و تمرکز بر انسان زمینی.
- ۵) نتیجه: این دو پدیده (حقوق طبیعی و بازنمایی طبیعی بدن) هر دو بخشی از جنبش بزرگتر «اومانیسم» بودند که انسان و عقل او را محور جهان میدانست.
پاسخ نهایی: حقوق طبیعی بشر با دور شدن از تفسیر صرفاً دینی از جهان و با تمرکز بر عقل و طبیعت ذاتی انسان شکل گرفت. هدف از حذف پوشش دینی در هنر رنسانس، بزرگداشت زیبایی طبیعی بدن انسان، نمایش تسلط هنری و تأکید بر ارزشهای اومانیستی بود.
مثال مشابه: همانطور که در علم، گالیله به جای تکیه بر متون مقدس، به مشاهده مستقیم طبیعت روی آورد، در حقوق نیز فیلسوفان به جای قوانین الهی، به «طبیعت» و «عقل» انسان به عنوان منشأ حقوق نگاه کردند.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: درباره ایدههای «حقوق طبیعی» در آثار جان لاک و نیز مفهوم «اومانیسم» در رنسانس ایتالیا (مثلاً در آثار لئوناردو داوینچی یا میکلآنژ) بیشتر مطالعه کن. تفاوت نگاه به بدن در مجسمههای گوتیک (قرون وسطی) و مجسمههای داوید اثر میکلآنژ را مقایسه کن.