راهنمایی کوتاه: میتوانی یک داستان کوتاه درباره یک سقا (آبدهنده) بنویسی که باور و مسئولیتپذیری دارد.
گامبهگام:
- ۱) اول فکر کن سقا کیست: کسی که در قدیم آب را با مشک یا دلو به مردم میرساند.
- ۲) کلمه «اعتقاد» یعنی باور. سقا چه باوری دارد؟ مثلاً باور دارد که کمک به دیگران کار خوبی است.
- ۳) کلمه «نظاره» یعنی نگاه کردن. سقا چه چیزی را نظاره میکند؟ مثلاً تشنگی مردم را میبیند.
- ۴) کلمه «مسئولیت» یعنی وظیفه. سقا چه مسئولیتی دارد؟ مثلاً مسئولیت دارد به مردم آب برساند.
- ۵) حالا اینها را کنار هم بگذار و یک پاراگراف ساده بنویس.
پاسخ نهایی:
سقای مهربانی در شهر زندگی میکرد. او اعتقاد داشت که کمک به همنوع کار پسندیدهای است. هر روز، از بالای بام، نظارهگر مردمی بود که در گرمای تابستان تشنه میماندند. بنابراین، مسئولیت خود میدانست که مشک آب را بردارد و به کوچهها برود تا به همه آب برساند. مردم از مهربانی او بسیار خوشحال بودند.
مثال مشابه:
اگر بخواهی با کلمات «کمک»، «مدرسه» و «دوست» بندی بنویسی: امروز در مدرسه، دوستم کتابش را گم کرده بود. من تصمیم گرفتم به او کمک کنم. با هم همه جا را گشتیم و کتاب را پیدا کردیم. دوست من از این کمک بسیار خوشحال شد.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری:
سعی کن برای کلمات جدید دیگر هم داستان کوتاه بنویسی. این کار به تقویت نوشتن تو کمک زیادی میکند.