داستان دانهای که نمیخواست بروید مربوط به درسهای مذهبی و دینی است. این داستان به ما میآموزد که گاهی اوقات ما از تغییر و رشد میترسیم یا تمایلی به آن نداریم.
راهنمایی کوتاه: دانه برای اینکه در جای امن و آشنای خود بماند و به شرایط جدید عادت نداشت، نمیخواست بروید.
- دانه از ترک کردن محیط امن خود میترسید.
- دانه نمیخواست شرایط جدید را تجربه کند.
گامبهگام:
- دانه در ابتدا در عمق خاک و در محیطی امن قرار داشت.
- با شنیدن صحبتهای کشاورز و دیدن تغییرات اطراف، دچار تردید شد.
- دانه تصمیم گرفت که به جای مانده و رشد نکند.
پاسخ نهایی: دانه به دلیل ترس از تغییر و ناآشنایی با شرایط جدید نمیخواست بروید.
مثال مشابه: بعضی از ما هم مثل آن دانه از تغییر و شرایط جدید میترسیم.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی داستانهای مشابه درباره تغییر و رشد را مطالعه کنی.