راهنمایی کوتاه: سوفیستها به نسبیگرایی شناختی باور داشتند؛ یعنی حقیقت برای هر کس متفاوت است و احساسات ما لزوماً واقعیت بیرونی را نشان نمیدهند.
گامبهگام:
۱) ابتدا منظور سوفیستها را به خاطر بیاور: آنها میگفتند «انسان معیار همه چیز است» و ادراکات هر فرد حقیقت همان فرد است.
۲) گزینهها را یکییکی بررسی کن. گزینه الف میگوید «احساس سرما دلیل بر سرد شدن بدن نیست» – این بیشتر به فیزیولوژی مربوط است تا فلسفه.
۳) گزینه ب میگوید «احساس سرما دلیل بر سرد بودن هوا نیست» – این دقیقاً همان نسبیگرایی سوفیستی است: شاید من سردم باشد ولی هوا سرد نباشد.
۴) گزینه ج و د هر دو ادعای «امکان ندارد» میکنند که با ذهن باز سوفیستها در تضاد است. آنها امکان تناقض میان حس و واقعیت را میپذیرفتند.
۵) پس گزینه ب با نظر سوفیستها سازگارتر است.
پاسخ نهایی: گزینه ب (اگر احساس سرما میکنم به این معنا نیست که هوا سرد است).
مثال مشابه: فرض کن دو نفر یک لیوان آب را لمس کنند؛ یکی بگوید «آب گرم است» و دیگری بگوید «آب سرد است». سوفیست میگوید هر دو درست میگویند، چون حقیقت برای هر کس بر پایه حس خودش است.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: دربارهٔ «نسبیگرایی اخلاقی» و دیدگاه پروتاگوراس (معروفترین سوفیست) مطالعه کن.